دل نوشته ها

آخر غربت دنیاست...مگه نه؟

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 9:45  توسط م.قاصدک  | 

اگر...

 

-

-

اگر دروغ  رنگ داشت هر روز شاید

ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر عشق ارتفاع داشت

من زمین را زیر پای خود داشتم

و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی

آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد

اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد

و تمام محتوای سفره سهم همه بود

 و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد

اگر خواب حقیقت داشت

 همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم

اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یکنفر کنارخیابان خواب گندم نمی دید

تا دیگری ازسرجوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند

اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید

اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود

اگرکینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

و من با دستانی که زخم خورده توست

گیسوان بلند تو را نوازش می کردم

وتوسنگی راکه من به شیشه ات زده بودم به یادگارنگه می داشتی و

ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

 

-

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 9:39  توسط م.قاصدک  | 

خسته ام

از زندگی، از این همه تکرار خسته ام

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

تن خسته، سوی خانه دل خسته می کشم

وایا! از این حصار دل آزار خسته ام

دیگر از خموشی تقویم روی میز

از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام

از او که گفت « یار تو هستم » ولی نبود

از خود که زخم خورده ام  از یار خسته ام

با خویش در ستیزم و از دوست در گریز

از حال من مپرس که بسیار خسته ام 

***

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 9:37  توسط م.قاصدک  | 

بازی

تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه

صدای خنده رو هیچکس نمیشنوه از این خونه

تو رفتی و نگاه من یه دریا درد و غم داره

یکی انگار توی سینم گل یأس میکاره

بی تو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سرده


با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده

دارم یخ میزنم بی تو تا فرصت هست آخه برگرد

تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد

جای خالی تو داره همه دنیامو می گیره

بی تو آسونترین کارا واسم سخت و نفس گیره


بی تو هم صحبت شبهام همین چهار دونه دیواره

بی تو این سقف هم سقف نیست ازش دلتنگی می باره


تمام سال من بی تو پر از سوز زمستونه

صدای خنده رو هیچکس نمی شنوه از این خونه

تو رفتی و نگاه من یه دریا درد و غم داره

یکی انگار توی سینم گل یأس میکاره

بی تو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سرده

با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده

دارم یخ میزنم بی تو تا فرصت هست آخه برگرد

تو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کرد


جای خالی تو داره

همه دنیامو می گیره

بی تو آسونترین کارا واسم سخت و نفس گیره

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 17:55  توسط م.قاصدک  | 

نزدیک میشم

نزدیک میشم وقتی حواست نیست

اونقدر که مرزی جزءلباست نیست

از پشت سرچشماتو میگیرم بگو کیم وگرنه میمیرم

نزدیک میشم وقتی حواست نیست

اونقدر که مرزی جزءلباست نیست

از پشت سرچشماتو میگیرم بگو کیم که برگشتم بگو وگرنه میمیرم

منم اون که تظاهر کرد نداره دیگه احساسی شاید واسه همینم هس که دستامو نمیشناسی.

منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست

اونکه باتموم دل تنگیش تولد تو دعوت نیست.

شاید از صورت خستم از این لحن غم آلودم بفهمی من کیم کجای زندگیت بودم

نمیخواستم بدونی توچرا به گریه افتادم اگر اصرار میکردم تورو از دست میدادم

منم اونکه تظاهر کرد نداره دیگه احساسی شاید واسه همینم هست که دستامو نمیشناسی

منم اونکه ازت دوره ولی قهرش حقیقت نیست

اونکه باتموم دل تنگیش تولد تو دعوت نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 11:44  توسط م.قاصدک  | 

فرشته ها

اين محاله اين فقط يه اشتباست

عشق من پاكه مثل فرشته هاست

عشق من اهل زمين نيست ميدونم

عشق من هديه اي از سوي خداست

عشق من بگو كه اشتباه شده

بگو اون تو نيستي با يكي ديگه

تو كه اهل بي وفايي نبودي

بگو كه چشام داره دروغ ميگه

اين محاله من كه باور ندارم

مگه ميشه اون تو باشي نميشه

من دارم از غصه ديوونه ميشم

همه ي وجود من پر از غمه

بگو اون تو نيستي با يكي ديگه

به خدا اين نفس آخرمه

اين محاله اين فقط يه اشتباست

عشق من پاكه مثل فرشته هاست

عشق من اهل زمين نيست ميدونم

عشق من هديه اي از سوي خداست

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 12:45  توسط م.قاصدک  | 

حس عاشقی


میترسم این احساس تو حسی که عاشقه هنوز

اخر به دست روزگار ساده عوض بشه یه روز

 میترسم اون برق چشات که روشنه توی شبام

یه شب به خواست روزگار پر اتیشه زیر پام

تورو دارم و حالا باور ندارم از این دنیا دیگه چیزی نمیخوام

اگه قلبمو به تو نسپرده بودم همون روزای اول مرده بودم

میترسم از تنها شدن از این نگاه رفتنی

ترسمو بیشتر میکنی وقتی نمیگی با منی

میترسم از احساس تو این حس خوب و موندنی

 میترسم از روزی که تو حاشا کنی که با منی

میترسم ین احساس تو حسی که عاشقه هنوز

اخر به دست روزگار ساده عوض بشه یه روز

میترسم اون برق چشات که روشنه توی شبام

یه شب به خواست روزگارپر اتیشه زیر پام

 تورو دارم و حالا باور ندارم از این دنیا دیگه چیزی نمیخوام

اگه قلبمو به تو نسپرده بودم همون روزای اول مرده بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 11:32  توسط م.قاصدک  | 

دلتنگی

نمی دانم چرا اینقدر زود دلم برایت تنگ می شود....تو که از جان هم به من نزدیک تری...

تو که در نفس هایم نفس می کشی...تو که از چشم من دنیا را نگاه می کنی...

تویی که از آبی ترین آسمانها عروج کردی تا بودنت را، ارزانی تنهاییم کنی...

تویی که مرا از تاریک ترین اعماق این دریای همیشه طوفانی، تا حقیقت شیرین نور و گرما بالا آوردی...

و بعد آمدنت، همیشه دریا آرام است و ساکت...

نه غرش موجی و نه بیقراری قایقی بر روی آب برای رسیدن به ساحل...

که تو خود ساحلی هستی بی پایان...دورادور این بیکرانه تلاطم های گاه و بیگاه....

و زورق سرگردانی ام را، از اسارت جوش و خروش های سر به هوا نجات دادی...

نمی شود درک کرد...

نمی شود فهمید ، راز این دلتنگی را

این روزها اگر بغضی ترک می خورد....اگر غمی جدید زائیده می شود...

اگر آهی از تارهای داغدیده ی سازم بر می خیزد...

بدان همه برای توست...

برای تویی که نمی دانم روزی خواهد رسید که چشمانم را با ردّ نگاهت، متبرک کنی...

و من چشم انتظار آن لحظه، هر گاه باران ببارد، صدایت می زنم...

نه با نوای زبان...که با نوای دل...چرا که تو درون منی...و دیگر نیازی به آوا و کلام نیست....


+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 11:25  توسط م.قاصدک  | 

هرکسی دوتاست

 
هر کسی دوتاست .

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه می توانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .

خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .

اما کسی نداشت ...

و خدا آفریدگار بود .

و چگونه می توانست نیافریند .

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟

و خدا بود و با او عدم بود .

و عدم گوش نداشت .

حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم .

و حرفهایی است برای نگفتن ...

حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند .

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ...

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت .

درونش از آنها سرشار بود .

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟

و خدا بود و عدم .

جز خدا هیچ نبود .

در نبودن ، نتوانستن بود .

با نبودن نتوان بودن .

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 16:4  توسط م.قاصدک  | 

میخوام باور کنی

می خوام باور کنی چقدر دوستت دارم
می خوام باور کنی تنهات نمیذارم

می خوام باور کنی چقدر نگاهت رو

تو این شبهای بی خاطره کم دارم

می خوام باور کنی تموم دنیامی

تو درمون دل عاشق تنهامی

می خوام باور کنی محتاج چشماتم

توی هر ثانیه هر لحظه باهاتم

دارم توی چشات دنیامو می سازم

به عشق تو دارم قلبمو می بازم

بمون پیشم تا وقتی خون تو رگهامه

بمون پیشم همیشه ای گل نازم
بمون پیشم همیشه ای گل نازم

می خوام باور کنی تموم دنیامی

تو درمون دل عاشق تنهامی

می خوام باور کنی محتاج چشماتم

توی هر ثانیه هر لحظه باهاتم

می خوام باور کنی چقدر دوستت دارم

می خوام باور کنی تنهات نمیذارم
می خوام باور کنی چقدر نگاهت رو
تو این شبهای بی خاطره کم دارم

می خوام باور کنی تموم دنیامی

تو درمون دل عاشق تنهامی

می خوام باور کنی محتاج چشماتم

توی هر ثانیه هر لحظه باهاتم

می خوام باور کنی تموم دنیامی

تو درمون دل عاشق تنهامی

می خوام باور کنی محتاج چشماتم

توی هر ثانیه هر لحظه هر ثانیه هر لحظه باهاتم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 16:42  توسط م.قاصدک  |